خلاصه داستان

انیمیشن سه بعدی «لوراکس» به کارگردانی مشترک «کریس رینود» و «کایل بالدا» داستان یک بازاریاب امور بازرگانی طماع است که با یک درخت سر و کار دارد. نام این درخت مهربان و دوست‌داشتنی لوراکس است. لوراکس هشدارهای زیادی به این بازاریاب طمع‌کار می‌دهد و او را از انجام کارهای ضدمحیط زیستی برحذر می‌دارد. در شهر، پسری به نام تد (با صداپیشگی زاک افرون) زندگی می‌کند که از تمام دنیا فقط یه چیز می‌خواهد و آن اینکه با دختری به نام آدری (با صداپیشگی تیلور سوییفت) ازدواج کند. آدری دختر مهربانی هست که همیشه در حیاط منزلشان در حال نقاشی درختان خیالی است. آدری به تازگی اعلام کرده با هرکس که بتواند یک درخت واقعی برای او بیاورد ازدواج خواهد کرد! این موضوع سبب می‌شود تا تِد برای رسیدن به عشقش، سخت به دنبال یافتن یک نمونه از درخت واقعی باشد اما متاسفانه این درخت وجود خارجی ندارد و تِد مجبور می‌شود برای یافتن درخت، از شهر خارج شده و به همراه لوراکس ماجراهای تازه ای را دنبال کند…

تصاویر

5عکس ها

جزئیات

“من Lorax هستم. بجای درختان صحبت میکنم. درختانی که خود زبان ندارند”

جای تعجب نیست که موجز گویی کتابهای Dr. Seuss باعث شود که داستانهای معروفش به منبعی مناسب برای اقتباسهای تلویزیونی در حد برنامه های نیم ساعته تبدیل گردد. اما اقتباس بلند سینمایی (زنده یا انیمیشن) از این مجموعه ها نیاز به اضافه کردن جزئیات بیشتر و اصطلاحاً کش دادن داستان دارد! Lorax در حالی که به محتوای داستان و رساندن پیام نویسنده کتاب وفادار مانده است، نیاز به این داشته است تا برای جلب نظر مخاطبانی که به نسخه های کوتاه عادت کرده اند، داستانهایی فرعی به فیلم اضافه کند و پایان آن را طوری تغییر دهد تا خوشبینانه تر بنظر آید. نتیجه کار نیز در مجموع اثری سرگرم کننده شده است. البته نه به اندازه Horton Hears a Who یا How the Grinch Stole Christmas، اما مسلماً از The Cat in the Hat بهتر است. موفقیتی باعث میشود از الان برای اقتباسهای دیگر سینمایی از این کتاب محبوب لحظه شماری کنم.

Lorax ، هم ساختار روایی داستان اصلی که بر پایه بازگشت به گذشته (flashback) است را حفظ نموده است و هم به محتوای داستان یعنی حمایت از محیط زیست و دیدگاه ضد سرمایه داری آن که مجادلات فراوانی را موجب شده وفادار مانده است. سکانس اول فیلم شهری بنام Thneedville را نشان میدهد که در آن پسری دوازده ساله بنام تِد (Zac Efron) سعی دارد تا دل دختری بنام اُدری (Taylor Swift) که مدتی است عاشقش شده را بدست آورد و بهترین روش برای این کار نیز برآوردن بزرگترین آرزوی اوست. بجز ساکنین آن، همه چیز Thneedville کاملاً منصوعی و بیجان است. گیاهان پلاستیکی هستند و چمنها تقلبی. هوا بسیار آلوده است و مردم هوای سالم را که درون محفظه هایی مخصوص تزریق شده است خریداری میکنند. اُدری هم چیز زیادی نمیخواهد مگر دیدن درخت Truffula. درختی که زمانی شهر مملو از آن بود و حالا دیگر منقرض شده است.

تد برای اینکه بفهمد چه بلایی سر درختان آمده است و احتمالاً پیدا کردن یکی از آنها، باید از محیط امن شهر بیرون برود و در مناطق اطراف که چندان جای قابل اطمینانی نیست، به دنبال فردی بنام Once-ler بگردد. در راه موجودی عجیب به او میگوید که چگونه طمع و زیاده خواهی این فرد موجب از بین رفتن جنگل Truffula شد و چرا Lorax که وظیفه اش صبحت کردن بجای درختان بود تصمیم به ترک منطقه گرفت. خبر رفتن تد به مناطق خارج شهر باعث نگرانی تاجری بنام Mr. O’Hare میشود که کسب کارش فروختن هوا به مردم است. تجارتی که وابسته به محیطی بدون درخت است. برای همین به تد هشدار میدهد که از این کار صرف نظر کند. اما تد این هشدار ها را نادیده میگیرد.

Lorax را شاید بتوان پایانی بر رکود تولید انیمیشنهای سینمایی در ماه های اخیر دانست. نام Dr. Seuss به خودی خود نشانی شناخته شده است و مخاطب از لحاظ کیفیت به آن اطمینان دارد. در نتیجه در گیشه باید فروش خوبی داشته باشد. از آنجایی هم که تماشاگر نسخه سه بعدی انتظار دارد در ازای پول بیشتری که میدهد، چیزی متفاوتی ببیند، سعی شده نماهایی از پرتاب چیزهای مختلف از سمت شخصیتها به سوی تماشاگر در این نسخه گنجانده شود. اما از نظر من این نسخه با نسخه دو بعدی کار تفاوت چندانی ندارد و تماشاگر کودک و بزرگسال از آن لذت خواهد برد. در نسخه IMAX آن هم که دیگر از لحاظ استفاده از تکنولوژی و جلوه های ویژه شورش را در آوردند! درست است که فضای کار پر از رنگهای زیبا و طراحیهای جالب کامپیوتری است اما هیچ کدام از اینها فیلم را مناسب نمایش در پرده عریض IMAX نمیکند.

Lorax ترکیبی است از داستانهای قدیمی و تا حدی از مد افتاده Dr.Seuss و فناوری مدرن. برخی از دیالوگها – حتی آنهایی که از داستان اصلی گرفته نشده اند- ریتمیک و آهنگین هستند. درختان Truffula، با ظاهر رنگارنگ و ابریشمی و خود شخصیت نارنجی Lorax با سبیل کلفتش تداعی کننده همان شخصیتهای کتاب هستند که انیماتورها با استفاده از گرافیک کامپیوتری جانی تازه به آنها داده اند. شاید بد نباشد که بدانید مدیر تولید اثر همسر مرحوم Dr. Suess یعنی Audrey (همنام شخصیت دختر فیلم) است و به همین علت است که فیلم اینقدر به متن و محتوا وفادار مانده است.

کتاب اصلی اثریست در حمایت از محیط زیست و این هدف به خوبی به فیلم انتقال داده شده است. نابودی برنامه ریزی شده و سیستماتیک طبیعت و استفاده بی رویه منابع طبیعی که بی شک تاثیراتی مخربی در کیفیت زندگی خواهد داشت، استادانه در فیلم نشان داده است. از سویی دیگر فیلم به شدت مخالف تاجر و سرمایه دار است و در واقع شخصیت Mr. O’Hare را نیز به عنوان نماد همین سرمایه دار به داستان اضافه کرده است. با این وجود ایده خرید و فروش هوای پاک کمی غیر منطقی است و بارها با عنوان فروش چیزهای دیگر مانند آب، از گذشته در مورد بحث بوده است. اما یکی از دیالوگها واقعاً جالب است: “هر چیزی را که داخل بطری پلاستیکی بگذاری، مردم میخرند!”

یکی از نقاط قوت فیلم از نظر من این است که اگر صداپیشگان کار را از قبل نشناسید، نمیتوانید حدس بزنید که چه کسی جای کدام شخصیت صحبت میکند. در واقع نه اثری از تکیه کلامها و لحن صحبت کردن خاص Danny DeVito است و نه ترانه خوانی Taylor Swift (در غالب شخصیت اُدری که در داستان اصلی وجود ندارد) که این باعث میشود تا تماشاگر بجای توجه به بازیگران و خواننده های مورد علاقه شان، حواسشان معطوف به شخصیتهای داستان شود.

ضعف های فیلم برمیگردد به سکانسهایی که از کتاب اصلی اقتباس نشده است و بعداً به داستان اضافه شده اند. نمونه بارز آن شخصیت Mr. O’Hare است که نه آنقدر سرگرم کننده است و نه آنقدر توجیه داستانی دارد تا زمانی مناسب از فیلم را به خود اختصاص دهد. در کل، اگر طرفدار کتابهای Dr.Seuss هستید، از فیلم و داستانهای اضافه شده به اثر اصلی لذت خواهید بود.

اختصاصی نقد فارسی

مترجم: بهروز آقاخانیان

از اینجا مشاهده کنید:

یک نظر بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شانزده − 16 =